شهاب الدين احمد سمعانى
236
روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )
آن مهتر را بياراستند به انواع اقبال و افضال و انوار كمال و جمال ، و در بهشت فرستادند ، گرد بهشت برآمد ، با هيچ چيز خود را آويزش نديد ، بدان درخت رسيد كه شجرة البلاء بود ، بلكه شجرة الولاء بود ، و حالت او از روى عبارت مركبى راهوار بود ، هيچ جاى نايستاد ، چون بدان درخت رسيد لگامى بكرد ، از آن بدلگامى عبارت اين آمد كه وَ عَصى آدَمُ ، ديده برداشت 67 سرّ همراهى در وى بديد ، و آن شجره نيز نقاب از روى برداشت و به دو نمود ، كه اين راه بىما نتوان رفت . اى درويش ! مركب آدم اگرچه راهوار بود ، چون به پيش گندم رسيد توقّفى بكرد ، امّا مركب اقبال و بارگير جلال محمّد رسول اللّه گرد همه عالم برگشت و هيچ جاى توقّفى نكرد ، عبارت از آن اين آمد كه ما زاغ البصر و ما طغى . روش هفتصد هزارسالهء ملأ اعلى در عالم تقديس و تسبيح حشو بالش حمد كردند و در صدر سيّد المرسلين بنهادند ، چنان كه قرآن قديم خبر داد كه عَسى أَنْ يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقاماً مَحْمُوداً . مقام محمود آن بالش بود / b 75 / كه حشو آن روش ملايكه بود ، مهتر پشت بازنگذاشت كه و لا فخر گفت ، اگر ما پشت باز گذاريم فرداى قيامت هيچ پشت راست نشود . محمّد - صلوات اللّه عليه - به روى صورت آدمى نمود امّا به حكم حقيقت آدم محمدى بود ، شما را عجب مىآيد كه فرداى قيامت چند ناشسته روى را در كار شفاعت ما كنند . آنكه اساس اوّل بود بر لوح لطف چون در وهدهء زلّت افتاد متمسّكش جز نام ما نبود . اوّل شربت كه آدم را دادند شربت علم دادند و اوّل شربت مبتديان را شربت علم است ، ليكن تا كار با ملايكه بود لباس علم داشت ، چون به سر نقطهء حكمت رسيد قرطهء نسيانش پوشيدند . آرى علم ازلى اين اقتضا كند كه همه دانايان سپر علم بيوكنند 68 و به جهل خود معترف گردند . مقدّسان و مسبّحان آسمان همه تشنه بودند 69 ، چون خرشيد دولت آدم بتافت ، اجراى آن پاكان به ديوان خلافت بيرون كردند يا آدَمُ أَنْبِئْهُمْ بِأَسْمائِهِمْ ، و آدم در نهاد خود از ايشان تشنهتر بود ، ليكن شرط سادات راه آن است كه نخست به تشنگان دهند پس خود خورند ، ساقى القوم آخرهم شربا . چون ذات آن مهتر را به آلا و نعما مشرّف و مكرّم گردانيدند و خلافت خطّهء زمين به وى تسليم كردند و در افلاك كوس سلطنت او فروكوفتند همهء ملايكهء ملكوت به سجود وى شدند و وى هنوز سجودى ناآورده . بيت تا بر مه چارده نهادى كُلهَت * بينم كله ملوك بر خاك رهت